تبليغاتX
دل گران

2 سال از عمرمو پشت این کنکورای لعنتی گذروندم..1 سال واسه ورود به دانشگاه...1 سالم واسه ازمون کانون وکلا...بس نیس..دیگه نمی کشم...دیگه نمی خوام....اگه نخوام واسه فوق بخونم با ید کیو ببینم....3 ساااااااااااااااال...جووووووونی.هیجاااااااان.تفریححححححح..ممممممممم ....فقط واسه این که بهم بگن وکیل پایه 1 دادگستری

بعضی وقتا فک می کنم وجود من از استرس ساخته شده....نه از پوست و گوشت و استخون

شدم انتی بوووووککک.. از نوع قویشم هسممم....ویروس بوک اسکنش کردم.. ولی چون مهم بودش فقط تونستم قرنطینش کنم.دیلیت نشد....

میدونییییییییی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1 دیگه نمیتونم واسه فوق بخونم...یعنی میتونما اما نمی خوام...یعنی میخواما اما دوس ندارم.یعنی دوس دارما اما حسش نیس.....اهاااااان حسش نیس.. الان درس شد....

امروزم خخخخخخخخیلی مفید بود فقط رقصیدم....اونم از نوع عربیش....دست و پا شکستههه.....کشور نزول قران با اون اهنگای قرآورش.....

یه کمم استراحت کردم نشستم بوک خوندم....ا ه هههه ....از مبحث سفته و برات بدم میاد...از چک یه ذره کمتر بدم می اد...

یه حس عجیبی منو گرفته ...انگار سرو ته شدم..انگار توو فضام و کله ملق شدم...لازمه یکی برم گردونه...کمککککککککککککک

چرا مامی ها & ددی ها هی به ادم میگن عزیزم گلم فرزندم بخووووونن...چرا نمیگن عزیزم گلم فرزندم برو بگردتفریح کن بروسینما کوووه درکه .....به درک ..

راستی درکه .....خیلی حال داد....اون جا به درک همه جیز شده بودم...از 9 صبح فقط خندیدیم...تا 8 شب..البته اوونم مدیون m ها بودیم....بازم می خوااااااااااااااام.

هنوووووزم که هنوووووووزههه وکیل زنگ می زنه...جوابشو دیگه نمیدم....این فیلمای تجاوزم که شبا کانال 3 نشون میده بیشتر می ترسونتم...می خوام فقط یه جوری بهش بگم واسه خودش یه منشی مخصوص این کار استخدام کنه...خوب بیجاره گناه داره....

 

نوشته شده توسط خودم در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 |
 

چند وقت پیش الی جونم (رفیق فابریکمه)بهم گف... وبلاگ بزن حرفاتو بنویسی خالی میشی, خیلی حال میده میدونین چی کار کردم پوز خند زدم با حال تمسخر گفتم هه...خالی میشم دلت خوشه ها......بعدشم این که همیشه از وبلاگ نویسی بدم میاومد یعنی میگفتم واسه ادمای بی کار ..از اون جایی که هر چی و مسخره کنی سرت میاد حالا خودم با این که کار دارم (چه کاری مهمتر از درس خوندن واسه کارشناسی ارشد )نشستم دارم وبلاگ مینویسم ...تازشم حالم میکنم... یه چیز بگم...چند روز پیش تو دادگاه یه آقای وکیل خوشگل و خوشتیپ ما رو دید اومد بهم گف شمارتو بده...توو رو دروایسی گیر کردم..که لعنت بر من با این زبون بی عرضه...بعد از ظهرش بهم زنگ زد بعد از این که کلی توضیح تفسیر بهم داد محترمانه گفتم اقای....کل فرمایشتون صحیح اما من قصد کارکردن ندارم اگه خواستم کار کنم به شما اطلاع میدم...اقا من اینو گفتم و بعد از اونم با انواع مختلف زبونا بازم گفتم.اما از اون روز شونصد بار زنگید ...بابا اخه چرا من ؟یعنی قصد ش خیره؟یعنی قصدش خیرنیس؟یعنی نقشه کشیده واسم؟چه نقشه ای...ایشاللا که اگه واسم نقشه کشیدی خدا همون نقشرو سر دخترت اجراش کنه ..اوممم...دلم خنک شد....کمکم کنید ..امروزم باهام یه قرار کاری گذاشت . سوار کمریش شدم...این قد حال داد..مممممم ...انگار ما حرکت نمی کردیم این خیا بون بود که حرکت می کرد میاومد طرمون....تازه این وکیل کلی پارتی داره توو دانشگاه آزاد توو ایران خودرو توو کانون وکلا توو لیزینگ تازه بهم گفت می تونه فوق آزاد و واسم جور کنه.امروز واسه فرار از محیط خونه فقط بیرون بودم از 9 تا 5فقط با دوستام راه رفتیم... مثل سه تا شاسکول همه بعد از ظهرا می رن خرید ما هم صبحا.بچه ها هی باهام حرف می زدن من هی فکر می کردم.بچه ها هی باهام حرف می زدن من هی فکر می کردم یه دفعه نگام می کردن و من در جواب حرفاشون بی ربط حرفی ک توو ذهن خودم بود و می گفتم.مثلا بچه ها چه کار کنم؟یعنی قصدش کاره؟چرا من؟برم؟و در آخر اه ه ه ه ه....وکیل سر پرست خودم و خیلی دوسش دارم یه پیر مرد ناز نازی مهربون...اصلانم قصدش بد نیس...اصلانم نقشه هم نداره ......

.جونمی جون..فردا صب با بروبچ میریم در بند.....البته همه fایم....با رعایت تموم شئونات اسلامی....جای همتونو پر می کنم.....

نوشته شده توسط خودم در جمعه بیست و نهم تیر 1386 |

چند وقته خیلی دلتنگتم..دیروز که بعد از مدت ها داشتم صدات میزدم... وقتی گفتم... تنها تو را عبادت میکنم و فقط از تو یاری میخواهم... پر از سکوت شدم...بغضی که نذاشت ادامه بدم...اما..داشتم صدامو میشنیدم....داشت داد میزد ... صدات میزد...خداااااا...چقد تو اون صدا نیاز بود...خیلی احساس نازی بود...دیگه ارزوی دیدنتو ندارم....دوس دارم همیشه حست کنم...احساسی که از دیدن قشنگتره...هیچ وقت از پیشم نرو ...چون اگه بری خیلی تنها میشم...تنهای تنها.

نوشته شده توسط خودم در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 |

1) به نام خداوند بخشنده مهربان

2)حمد اختصاص یافته پروردگار جهانیان است ;

3)خدایی که بخشنده و مهربان است;

4)صاحب روز قیامت است;

5)تنها تو را یاری میکنیم و فقط از تو یاری می خواهیم;

6)به راه راست هدایتمان فرما;

7)راه آنان که به آنها نعمت بخشیده ای; نه راه آنان که برآنها خشم گرفتی ونه راه گمراهان.

نوشته شده توسط خودم در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 |